در مطلب قبلی در مورد ناتوانی آموخته شده نوشتم و بیان کردم که گاه آنقدر با شکست مواجه می شویم که گمان می کنیم دیگر راهی برای موفقیت وجود ندارد و کنترلی بر اوضاع نداریم و توانائی تغییر شرایط برای ما وجود ندارد. در این هنگام است که تسلیم می شویم و دست روی دست می گذاریم و تبدیل به تماشاگر زندگی خود می شویم.

بخصوص این باور برای فروشندگان تازه کار ممکن است بیشتر پیش بیاید. فروش کار مشکلی است و اینگونه نیست که  فرد بتواند به تمامی افرادی که باآنها تماس می گیرد یا ملاقات می کند کالا یا خدمات خود رابفروشد. بنابراین احساس ناتوانی آموخته شده به سراغ این گروه بیشتر می آید و فکر می کنند که تلاشهای آنها بیهوده است و نمی توانند موفق شوند.   

اما واقعیت این است که همواره راهی برای ایجاد تغییر در شرایط وجود دارد. سگهای آزمایشگاهی سلیگمن هم در آزمایش دوم توانائی تغییر شرایط خود و گریز از درد ناشی از شوکهای الکتریکی را داشتند اما با تکیه بر تجربیات قبلی خود گمان می کردند که این امکان برای آنها وجود ندارد. گریز از شرایط سخت موجود و کنترل کردن شرایط زندگی مستلزم بخاطر سپردن مفاهیمی در ذهن است:

1)    توکل بر خدا. آنتونی رابینز می گوید: هر روز در زندگی خود منتظر معجزه ای باشید.

2)  تغییر همواره ممکن است. می گویند از فردی اعدامی خواستند که آخرین خواسته خود را قبل از اعدام بیان کند و او درخواست کرد که از این ستون وی را باز کنند و به ستون دیگری ببندند، وقتی علت را پرسیدند، گفت: "از این ستون به آن ستون فرج است. "

3)  بزرگ فکر کنید یعنی خود را محصور و محدود نبینید. فکر نکنید شرایط دست و پای شما را بسته است. بسیاری از محدودیتها را تصورات خودما به دست و پای ما بسته است.

4)  اگر دوست شما در شرایط شما قرار داشت آیا به وی امید نمی دادید. برای وی از امکاناتی که دارد سخن نمی گفتید. با خود هم همینگونه رفتار کنید.

5)  برای خود هدف گذاری کنید. از هدفهای کوچک شروع کنید که دستیابی به آنها راحت باشد. هر موفقیت کوچکی به شما کمک می کند تا باورتان نسبت به عدم کنترل شرایط تغییر کند. در مورد هدف گذاری اینجا را هم ببینید

6)  زاویه دید خود را عوض کنید. دکتر سلیگمن در کتاب خود "شادی اصیل" مردم را به دو دسته خوش بین و بدبین تقسم می کند. وی می نویسد: "آدمهای خوش بین تمایل دارند که مشکلات را زودگذر، قابل کنترل و خاص شرایط فعلی بدانند در حالی که افراد بدبین مشکلات را پایدار و غیر قابل کنترل می بینند و آنچه را که انجام می دهند کم اثر برآورد می کنند." بنابراین اگر ما روش تفسیر خود از رویدادهای زندگی خود را تغییر بدهیم احتمال دچار شدن به "ناتوانی آموخته شده " شده را کاهش داده ایم.

شما بر زندگی خود کنترل دارید. حتی اگر به این موضوع باور ندارید طوری عمل کنید که گویا اینگونه است.