چگونه از دانش مدیریت بازاریابی در سازمانها استفاده کنیم(2)
صاحب وبلاگ كفشهاي مكاشفه لطف كرده اند و در كامنتي بر پست قبلي جواب نوشته مرا داده اند. ايشان در پاسخشان به مواردي اشاره كرده اند كه من بر سر آن با ايشان اختلاف نظر ندارم ( هرچند مثالهايشان دور از ذهن است) بلكه موضوع اختلاف نظر چيز ديگري است بنابراين حرف آخر را در اول ميزنم، بومي سازي دانش مديريت همانطور كه قبلا هم در اين وبلاگ گفته ام از نظر من امري غير مفيد و ناشدني است؛ به يك دليل بسيار ساده، مديريت تصميم گيري بر اساس شرايط است و شرايط در هيچ دو شركتي حتي در يك زمان يكسان نيست.
سوال من از صاحب كفشهاي مكاشفه اين است كه ما چه چيزي را بايد بومي سازي كنيم؟ آيا آميخته بازاريابي شركت هوندا در ايران براي شركت تلاش نيز قابل اجراست؟ آيا روشهاي شركت سامسونگ براي شركت ارج نيز مؤثر است؟ ما ميدانيم امكانات، توانائيها، كلاس محصول و بازار هدف سامسونگ با شركت ارج متفاوت است هر چند ممكن است بخشي از محصولات آنها يك نام داشته باشند مثلا يخچال.
اشكال اينجاست كه معمولا مديريت بازاريابي تنها يك سري از رويه ها در نظر گرفته مي شود در حالي كه مديريت بازاريابي فقط رويه نيست. در مديريت بازاريابي يك سري تئوريهاي جهانشمول وجود دارد مانند مدل رقابتي پورتر يا آميخته بازاريابي، اما رويه استفاده و تركيب اين آميخته نه تنها جهانشمول نيست بلكه حتي در يك جامعه نيز قابل تعميم نيست.
آنچه كه مدير بازاريابي بايد بياموزد مباني جهانشمول بازاريابي و روش حل مساله بر اساس آن است .
اگر مدير بازاريابي يك شركت موتوسيكلت سازي بصرف اينكه فروش پائين آمده است و يا تمايل به افزايش سهم بازار دارد بخواهد برنامه شركت هارلي ديويدسون را اجرا نمايد تنها خود را مضحكه كرده و منابع شركت را بباد داده است. آن برنامه بر اساس تشخيصي مبتني بر توانايي ها و ضعفهاي خود شركت هارلي ديويدسون و بر اساس هدف گيري بخش خاصي از بازار و مشتريان هدف جامعه امريكا و ارزشها و فرهنگ آنان نوشته و اجرا شده است و ممكن است براي شركتي ديگري در خود امريكا هم جوابگو نباشد.
شركت DELL از روش فروش مستقيم به مشتريان استفاده كرد اما مطمئنا اين نتيجه خواب نما شدن مديران اين شركت و يا گرته برداري از كتابهاي بازاريابي نبوده است بلكه حاصل تحقيق و پژوهشي روشمند براي حل مساله فروش بوده است. اگر شركت فوق مي خواست از روش شركت IBM يا Apple استفاده كند احتمالا اين جايگاه را در بازار نمي يافت.
تفاوت حرف من با صاحب كفشهاي مكاشفه اين است كه كتابهاي كوكا حتي در خود امريكا نيز براي شركت سون آپ قابل مدل سازي نعل بنعل نيست. بعبارت ديگر بومي سازي اصلا معنا و مفهومي ندارد، با اينكه اين مثال در مورد بازاريابي نيست اما چون مربوط به مديريت است ذكر ميكنم؛ آقاي مهندس عراقي در شركت كنتور سازي غوغا كرد و خاطرات وي در كتاب كليد در وضعيت روشن بنگارش در آمده است اما آنطور كه شنيده ام خود ايشان هم نتوانست روشهاي خود را در شركت ديگري به اجرا بگذارد و شكست خورد. علت بسيار روشن است شرايط دو شركت متفاوت بوده است هيچ دليلي وجود ندارد كه بر اساس آن نتيجه بگيريم روشي كه در شركت الف مؤثر است در شركت ب نيز مؤثر خواهد بود.
مشكل ما بومي سازي نيست مشكل ما اين است كه در بهترين شرايط فارغ التحصيلان ما كتابها را حفظ مي كنند و مي خواهند طبق آن عمل كنند. مثالهاي كتاب براي تقريب مطلب به ذهن است و براي اينكه روش حل مساله را بر اساس تئوريهاي موجود به ما بياموزند نه اينكه ما آن ها را الگوي خود قرار بدهيم. الگو سازي در شرائطي بسيار استثنايي پاسخ مي دهد و در اكثر موارد با شكست مواجه مي شود.
بنابراين آنچه مورد نياز است مباني قوي تئوريك، توانايي پژوهش و تحقيق در مورد مساله و خلاقيت ذهني جهت حل مساله است.