بازار سنجی یا شم اقتصادی، کدامیک؟
ديروز در روزنامه دنياي اقتصاد مطلبي چاپ شده بود تحت عنوان ” معيار سرمايه گذاري صنعتي ايرانيان“ . در اين نوشته آمده بود:
متقاضيان سرمایه گذاری صنعتی برای ورود به این بخش چه ملاحظاتی دارند؟ آیا از سازمان یا نهادهای ورزیده که کارآنها ارزیابی طرحهای اقتصادی است کمک می گیرند؟ آیا نهادهای پرشمار دولتی به آنها مشورت می دهند؟ بازار را ارزیابی میکنند؟ به نظر می رسد چنین شرایطی کمتر مورد توجه است و متقاضیان سزمایه گذاری صنعتی بر پایه محاسبه منحصر به فرد سرمایه خود را در بخش های مختلف به کار می گیرند. این استراتژی که البته نانوشته است ودر عمل خود را آشکار میکند این است که تیازهای ضروری جامعه چیست؟
بر اساس نوشته روزنامه فوق در سال گذشته 18 در صد سرمايه گذاران خواهان سرمايه گذاري در صنعت مواد غذايي و آشاميدني بوده اند يعني 5750 تقاضا. اگر فرض را بر اين بگذاريم كه نيمي از اين تقاضا به سرانجام برسد و در پنج ساله آينده به بهره برداري. گمان ميكنيد كه چه سرنوشتي در انتظار اين صنعت است جز ورشكستگي.
قضيه سرمايه گذاري در صنعت شبيه قضيه سيب زميني و پياز است كه مدتهاي مديد يكسال در ميان كمياب مي شدند و تمامی کشاورزان در سال بعد کالای نایاب در سال قبل را به زیر کشت می بردند و هر سال هم متضرر می شدند. البته يك كشاورز مي تواند براحتي سال بعد محصول خود را تغيير دهد ولي آيا يك سرمايه گذار صنعتي هم مي تواند؟
اگر طالبان سرمايه گذاري در صنعت بخش ناچيزي از سرمايه خود را صرف بازار سنجي و بررسي استراتژيك بازار نمايند و از شم اقتصادی خود بكاهند و بر این گمان خام پا فشاری نکنند که تنها آنها دارای این شم هستند مطمئنا به سرنوشت سرمایه گذاران در بخش نساجي وتوليد فرش دچار نخواهند شد.
مطلب مرتبط: