آیا دانش مدیریت اثر بخش است؟ (4)
در یکی از یادداشتهای قبلی مسعود دوست ناشناس من که بعدا قرار است ما را به چای مهمان کند تا با هم آشنا شویم نوشته بود:
آقای حق پرست، بیایید کمی به سوال دقت کنیم:
آیا دانش مدیریت اثر بخش است؟
1-در کجا اثر بخش است؟ در کدام سیستم اقتصادی و اجتماعی؟ ایران؟ خارج؟ ....
2-آیا منظور از دانش مدیریت آموخته های دوره کارشناسی مدیریت است؟ آیا اصولا دانش آکادمیک منظور است؟ آیا منظور نقد و بررسی دانشگاههاست یا دانش؟
3-اثر بخشی در چه سطحی؟ در سطح مدیران عالی؟ میانی؟ اجرایی؟
4-برای چه کسی اثر بخش است؟ برای مهندسین؟ برای فارغ التحصیلان رشته مدیریت؟ برای مدیران دولتی؟ برای مدیران خصوصی؟ برای تازه مدیر ها؟ برای مدیران مجرب؟
5-برای چه دوره ای اثر بخش است؟ کوتاه مدت؟ میان مدت؟ بلند مدت؟
من فکر میکنم در این مباحثه بین من و دوستان قبل از هر چیز باید بر سر مساله اینکه دانش مدیریت و اثر بخشی چیست به توافق برسیم. به نظر می رسد که حامد بیشتر بر مدیریت استراتژیک تاکید دارد و مدیران عالی سازمانها مد نظر وی هستند، در حالی که من مدیریت به معنای عام را مد نظر دارم. در مورد اثر بخشی هم که الی ما شاء الله تعریف وجود دارد ولی مد نظر من بصورت کلی مفید بودن برای سودآوری و بقای سازمان است ( در شرکتهای تجاری ) و پاسخگویی به نیازهای مراجعین است برای سازمانهای دولتی.
در مقطع لیسانس دوستی داشتم که معتقد بود بعدا اگر یک بقالی هم بزند با توجه به دانشی که اندوخته است می تواند اثر بخش تر کار کند و من با این نکته کاملا موافقم و حتی معتقدم در مدیریت خانواده هم این اثر بخشی می تواند خود را نشان دهد.
یعنی اگر بخواهم به ترتیب پاسخ سوالات را بدهم. به نظر من دانش مدیریت در تمامی سیستم ها مفید است گو اینکه مطمئنا شیوه مدیریت در یک مرکز تحقیقاتی با شیوه ی مدیریت در یک کارگاه خیاطی با یکدیگر متفاوت است.
منظورم از دانش مدیریت تمامی آن چیزی است که در طی دوره های مدیریتی تحت این عنوان آموزش داده می شود. برخی از این دانش در سطح مدیریت میانی مفیدتر است مانند مدیریت مالی، بازرگانی، تولید و بازاریابی وبرخی دیگر در سطوح عالی مانند اصول مدیریت، مدیریت استراتژیک و حتی مدیریت بازاریابی و برخی در تمامی سطوح مانند مدیریت رفتار سازمانی.
البته من به مدیریت تنها به شکل مجموعه ای از آموخته ها نگاه نمی کنم. دانش مدیریت پایه ای است برای حل مسائلی که سازمان با آن مواجه می شود ( خواه به صورت فرصت و خواه بصورت تهدید) و شناسایی درست مساله خود نیمی از حل آن است اگر مساله به در ستی شناسایی نشود راه حلهای از پیش تعیین شده و کتابی می تواند بی ثمر و حتی مرگبار باشد. قبلا هم گفته ام مدیریت نوعی طبابت است و دانش مدیریت انسان را با داروها و بیماریها آشنا می کند ولی تشخیص درست و دقیق بیماری خود مطلب دیگری است.
یکی از نکاتی که دوستان در یادداشت بر متن قبلی من به آن اشاره نکردند این بود که در دانشکده های مدیریت ایران بر این نکته کمتر تاکید می شود.
در هر صورت اگر وظیفه اصلی مدیریت را حل مساله بدانیم این اثر بخشی در سطوح زمانی متفاوت می تواند بروز پیدا کند اما مطمئنا در میان مدت و دراز مدت بهتر خود را نشان می دهد.
در پایان ذکر این نکته حائز اهمیت است که در محیط رقابتی ما از دانش مدیریت انتظار معجزه هم نداریم، طب هم هنوز قادر به درمان بسیاری از بیماریها نیست. مدیریت هم همینطور است.