اثر بخشي مديريت (2)
امروز در وبلاگ سيبستان مطلبي تحت عنوان ” فوتبال مشت ما را باز ميكند“ ديدم كه از جهتي ممد بحث من و حامد قدوسي درباره اثر بخشي دانش مديريت است و مي تواند درك بهتري به ما نسبت به بي مهري كارفرمايان ايراني چه در بخش دولتي و چه در بخش خصوصي بدهد.
در مطلب فوق نويسنده علت محبوبيت ديروز و منفوريت امروز علي دائي و امثالهم را مورد بررسي قرار داده و مي نويسد: ” من از ميان همه جوابهای ممکن بيشتر به اين نکته توجه دارم که ما سالهاست می خواهيم يکشبه به جايی برسيم و هزار بار ديده ايم که نمی رسيم اما از شيوه کهنه و مندرس خود دست بر نمی داريم. “
اين مطلب درباره ي دانش اموختگان مديريت هم كاربرد دارد .كارفرمايان ما براي رسيدن به نتيجه عجول هستند آنان انتظار دارند كه دانش آموختگان مديريت وردي بلد باشند كه در مدت كوتاهي كار و كسب آنان را زير و رو كند. چنين چيزي در عالم واقع غير ممكن است. هر برنامه مديريتي علاوه بر امكانات و اختيارات به مدت زمان معقولي براي نتيجه دهي نياز داردو اگر اين زمان در نظر گرفته نشود نتيجه اي ببار نخواهد نشست.
در سال ۷۷ يكي از دوستان در شركتي به عنوان كارشناس صادرات مشغول بكار شده بود كه قبلا هيچگونه صادراتي نداشت و بدتر از آن كالايي هم كه بدرد صادرات بخورد نداشت. معاونت فروش شركت يك اتاق ۳*۴ و يك دستكاه تلفكس در اختيار وي قرار داده و اولين مطلبي هم كه به وي گفته بود اين بود كه مي خواهم در عرض ۲ ماه بازار را بتركاني. با آن امكانات ، با آن محصولات و آن پست سازماني و اين مدت زمان چنين كاري غير ممكن بود لذا من به وي توصيه كردم كه بهتر است كار ديگري براي خودش دست و پا كند.
خوب آيا آن معاونت فروش حق دارد بگويد دانش آموختگان مديريت كاري از دستشان بر نمي آيد؟ مطلبي كه مطمئنا گفته است.