تبليغاتX
مدیریت، فرهنگ و زندگی روزانه - شراکت در یک رویا
یادداشتهای محمدرضا حق پرست

چند روز پیش برای مذاکره درباره ارائه مشاوره به شرکتی تولیدی به دفتر شرکت رفته بودم. مدیر عامل از کارآفریناینی بود که از شاگردی مغازه شروع کرده بود و اینک خود تولید کننده کالایی بود که زمانی بعنوان شاگرد مغازه می فروخت و هنوز تصمیم داشت تا کار خود را بیشتر توسعه بدهد. وی از رویاهای خود گفت از اینکه دلش می خواهد روزی این دفتر که نسبتا بزرگ بود پر از کارمند باشد و اینکه آپارتمان کناری نیز به وی تعلق دارد و دوست دارد که روزی دیوار دو آپارتمان را بردارد تا افراد بیشتری بتوانند در آنجا کار کنند.

آرزوهای وی ناشی از انساندوستی بود یا طمع نمی دانم  اما هر چه بود برای من جذاب بود تا سهمی در این رویا ( اشتغال دهها نفر ) داشته باشم برای همین حق المشاوره ای کمتر از آنچه که در ذهنم بود طلب کردم، پشیمان نیستم ولی بد نقطه ضعفی دارم.

 

+ نوشته شده در  86/07/06      |