|
یادداشتهای محمدرضا حق پرست
|
تصميم گيري شاخص ترين و مهمترين وظيفه مديريت است ، خواه مديريت بر يك سازمان بزرگ انتفاعي باشد خواه مديريت بر خود و زندگي شخصي خويش. معمولا فرآيند تصميم گيري با يك فرصت يا تهديد آغاز مي شود و اين آغاز معمولا بصورت يك يا چند سوال مطرح مي شود. صورت بندي و نحوه بيان اين سوال آغازين در فرآيند تصميم و تعيين گزينه ها نقشي مهم و اساسي بازي ميكند . صورت بندي غلط سوال مي تواند محدوديتهايي مهم در انتخابهاي ما بوجود بياورد كه حداقل تاثير آن اخذ تصميمات غير بهينه خواهد بود.
فرض ميكنيم سازماني با زيان عملياتي مواجه است بيان مساله به 3 شكل ممكن است: ۱)چكار مي توانيم بكنيم كه هزينه ها را كاهش دهيم،۲) چه كار مي توانيم بكنيم كه در آمد را افزايش دهيم و۳) چه كار مي توانيم بكنيم كه بطور توامان هزينه ها را كاهش و در آمد را افزايش دهيم . بيان مساله به هريك از سه شكل فوق گزينه هايي متفاوت در پيش روي ما خواهد نهاد.
نمونه اين بيان غلط مساله را در يكي از پستهای وبلاگ خاطرات يك مدير مي بينيم ، در اين وبلاگ مشكل زيان شركتها طوري مطرح شده كه گويا زندگي و مرگ شركتهاي اينچنيني منوط به تعديل نيروي انساني است . بديهي است كه اين كار يكي از گزينه هاي موجود براي كاهش زيان است اما مطمئنا تنها گزينه و و حتي مطلوب ترين گزينه در همه موارد نيست. اين راه حل بر اين پيش فرض بنا شده است كه گزينه هاي ديگري براي تصميم گيري وجود ندارد. حتي اگر بپذيريم كه ناكارآمدي نيروي انساني ( كه البته امري شايع در صنايع كشور است و گناه آن نيز به گردن مديران مي باشد ) يكي از علل مهم زيان شركتهاست باز هم تعديل نيروي انساني گزينه بهينه نيست چون بسياري از گزينه هاي ديگر وجود دارد كه مي تواند سود عملياتي را افزايش دهد و به کارآمد کردن نیروس انسانی یاری برساند.
در هر صورت راه حلهايي كه براي بيان درست و دقيق مساله وجود دارد اين است كه:
1)تا حد امكان تمامي عللي را كه مي تواند موجب تهديد يا فرصت شده باشد فهرست كنيم.
2)مشكل را با ديگران در ميان بگذاريم و از آنها نظر خواهي كنيم .
3) محدوديتهايي را كه بيان مساله بر ما تحميل ميكند مورد بررسي قرار دهيم تا مشخص شود که آیا محدودیتها واقعی است و یا ناشی از صورت بندی اشتباه مساله.