تبليغاتX
مدیریت، فرهنگ و زندگی روزانه - اگر چه عمر بسی بود روزگار نبود
یادداشتهای محمدرضا حق پرست

مادرم پس از سالها تحمل درد و رنج ناشي از بيماري پاركينسون و پوكي استخوان هفته پيش در گذشت. وي فرزند خانواده اي اصيل بود كه بخش اعظم مكنت و داراييهايشان را در بلبشوي اواخر حکومت قاجار و اوایل  حكومت رضاخان از دست داده بودند، اما  با وجود اينكه وي مكنت خانواده را هرگز نديده بود  اصالت خانوادگی را به ميراث برده بود . مناعت طبع، تلاش مستمر و بخشندگي  مهمترين اجزاي اين ميراث بود. در سوک وی اندوه نوجوانان همسايه كه كودكيشان با دستان بخشايشگر مادرم كه خود چيز چنداني از مال دنيا نداشت گره خورده بود كمتر از اندوه ما  نبود.

بااينكه سالها بود كه مادرم توانايي هاي فيزيكي خود را از دست داده بود و حتي اين اواخر قدرت راه رفتن نداشت اما بااين حال وجودش پشتوانه اي دلگرم كننده بود. احساس ميكنم تكيه گاهي را در زندگي از دست داده ام.

+ نوشته شده در  86/03/21      |