|
یادداشتهای محمدرضا حق پرست
|
بحث من با صاحب وبلاگ كفشهاي مكاشفه ادامه دارد و دوست عزيز ديگري نيز وارد بحث شده اند كه مبارك است و مي تواند بر غناي مطلب بيافزايد.
1) از علل اصلي مخالفت من با بومي سازي نخست اين است كه معمولا كساني كه بحث بومي سازي علوم انساني را مطرح ميكنند كساني هستند كه يا كلا درصدد زدن زيرآب علوم انساني هستند و معمولا چيزي از اين علوم نمي دانند و يا كساني اند كه اطلاعات كافي دارند ولي حال و حوصله ي اجرايي كردن دانسته هاي خود را ندارند و يا زماني فكر كرده اند كه با كپي كردن از روي كتابهاي بقول دوستمان كوكازده مي توانند تحول ايجاد كنند و بعد كه سرشان به سنگ خورده از اين دانشها نااميد شده اند و بناي مخالفت گذاشته اند. (البته مطمئنم كه دوستان هم مباحثه اي از جمله ي اين افراد نيستند.)
دوم اينكه بحث بومي سازي حواله كردن استفاده از بخشي از دانش بشري به زماني موهوم است. زماني كه هيچگاه نخواهد رسيد چون تحقيق و پژوهش به سرمايه و به نيروي انساني تربيت شده كه حال و حوصله و وقت پژوهش داشته باشد نياز دارد كه هيچكدام آنها در كشور ما موجود نيست.
سوم اينكه در اين كلمه بومي سازي كلي ابهام وجود دارد. آقاي گرگاني نوشته اند : "ميتوانيد سير بومي كردن علوم مختلف را در جامعه شناس- ارتباطات- پژوهش- هنر - ادبيات- .....به كرات در كشور ما و كشورهاي مختلف ملاحظه كنيد."
البته كلمه هنر و ادبيات را كه احتمالا اشتباه نوشته اند اما آيا واقعا ما علم جامعه شناسي ايراني يا علم ارتباطات ايراني داريم؟ كجاست؟ آيا متد پژوهش در ايران با متد پژوهش در امريكا يا روسيه و چين متفاوت است و مثلا ما براي نمونه گيري بايد از روشهاي ديگري استفاده كنيم و فرضا نمونه گيري تصادفي در ايران جواب نمي دهد؟ آيا روشهاي اماري متفاوتي بايد در ايران استفاده شود؟
بله تفاوتهايي در نحوه طراحي سوال ممكن است بوجود بيايد مثلا به اين دليل كه ايرانيها بيشتر از ديگران به پرستيژ خود اهميت ميدهند و دچار تمايلات مهرطلبانه ي بيشتري هستند بنابراين در هنگام پاسخ دادن به سوالات بايد مراقب اين تمايلات مهرطلبانه كه گاه جهت جلب توجه و گاه جلب حس همدردي بيان مي شود بود. اما آيا بومي كردن به همين معناست؟ آيا اين نكات ريز و جزئي كه در دومين تجربه ي تحقيقي انسان متوجه آنها مي شود مستلزم ايجاد متد پژوهش بومي است؟
2 ) صاحب كفشهاي مكاشفه بحث رفتار سازماني را پيش كشيده است و من با آنكه اطلاعاتم درباره ي آن بسيار بيشتر از مديريت بازاريابي است و جهانشمولي مباحث رفتار سازماني را بسيار بيشتر از بازاريابي ميدانم و اجرايي كردن آن را نيازمند به پژوهش و تحقيق بسيار كمتري ميدانم اما علاقه اي به ورود به آن ندارم به يك دليل بسيار ساده و آن اينكه عمل به توصيه هاي دانش رفتار سازماني قبل از هر چيز ديگر نيازمند تغيير در رفتار خود مدير است و اين تغيير رفتار كار آساني نيست و از عهده هر كسي بر نمي آيد. بنابراين به همان بحث مديريت بازاريابي بسنده ميكنم.
در پرانتز بگويم كه من با مفاهيم بومي رفتار انساني يعني آنچه كه در عرفان و كتابهاي انسانشناسان بزرگي مانند مولوي و سعدي آمده است نيز بيگانه نيستم. جزئيات تفاوت آنها بماند براي بعد.
3) زماني با حامد قدوسي درباره ي اثر بخشي مديريت بحث مي كرديم ايشان اعتقاد داشت كه دانش مديريت چيزي جز تجربه هاي موفق به تحرير درآمده نيست. اين جمله از يك نظر درست است چون تمامي دانش بشري كه تحت عنوان Science (علوم تجربي) طبقه بندي مي شود حاصل تجربه است و مديريت نيز از اين قاعده مستثنا نيست اما از يك جهت ديگر غلط است چون به نظرم مي رسيد كه نظر حامد قدوسي اين است كه در مديريت پژوهشهاي پايه اي و محض انجام نشده است
ميدانيم كه در توسعه هر دانشي دو نوع پژوهش انجام ميگيرد. پژوهشهاي محض و پژوهشهاي كاربردي (البته پژوهشهاي ارزيابي نيز وجود دارد كه اثربخشي پژوهشهاي كاربردي را مورد سنجش قرار مي دهد)
علاوه بر پژوهشهاي فوق تجربيات مديران اروپائي و امريكايي ,ژاپني هم كه البته مبتني بر دستاوردهاي همان پژوهشهاي پايه اي و معمولا دستاورد پژوهشهاي كاربردي است نيز در كتابهايي برشته تحرير در آمده است. سوال اين است مطالب كدام يك از اين نوع پژوهشها بايد بومي شود و چگونه؟