تبليغاتX
مدیریت، فرهنگ و زندگی روزانه
یادداشتهای محمدرضا حق پرست

آقاي حنايي كاشاني در روزنامه ی خود مطلبي تحت عنوان انتخاب نوشته است. وي در اين نوشته مطلبي از آقاي اصغر كيهان نيا نقل كرده است كه وي مدعي شده است كه  25 درصد طلاق ها براى زوج هايى رخ مى دهد كه با آشنايى خيابانى و يا از طريق اينترنت ازدواج كرده اند.
آقاي حنايي كاشاني ايرادي بر نحوه استدلال آقاي اصغر نيا ذكر ميكند كه محل بحث من نيست اما وي در ادامه مطلب مي نويسد:
"جامعه‌ي ما جامعه‌اي است كه ارزش انتخابهاي فردي و تجربه‌ي شخصي در آن «صفر» است....يكي از ارزشهايي كه با آن زندگي جديد شكل گرفته است، ارزش تصميم و انتخاب فردي است، حتي اگر «غلط» باشد «غلط» خود من بهتر از «درست» ديگران است. چون «غلط» من مال خودم است، اما «درست» ديگران مال من نيست. اين البته بدان معنا نيست كه ما اشتباههاي ديگران را تكرار كنيم. نه، زندگي هريك ما اصالت خود را از اين مي‌گيرد كه تا چه اندازه با تجربه و رضايت شخصي خود ما ساخته مي‌شود. نسلي كه هربار تجربه‌هاي پدران خود را تكرار مي‌كند سرنوشتي بهتر از آنكه ما امروز داريم ندارد." 

من فكر ميكنم ايشان بين دو نوع تصميم گيري نتوانسته اند تمايز قائل شوند: انتخاب تحميلي و انتخاب جمعي.ما يك انتخاب فردي داريم ( كه مي تواند براي زندگی خودمان باشد و يا براي زندگی ديگران كه آن را بر آنان تحميل مي كنيم )و يك انتخاب جمعي . 
بر عكس ايشان من بعنوان يك مدير كه روزانه با دهها تصميم و انتخاب مواجه هستم اعتقاد دارم كه تمامي مشكلات ما از انتخاب و تصمیم گیری فردي است  و تحميل اين انتخاب فردي بر ديگران. ما كمبود تجربه فردي نداريم بلكه تحميل تجربه فردي داريم. اکثرما انسانهاي توتاليتري هستيم كه گمان میکنیم خدا تنها به ما عقل عنایت نموده است و وقتي زورمان برسد انتخاب و تصميم خود را بر ديگران تحميل ميكنيم. جواني هم كه بقول ايشان انتخاب ميكند در حقيقت انتخاب نمي كند بلكه بر ضد انتخاب پدر و مادر خود مي شوردو انتخاب خود را بر پدر و مادر و خانواده خود تحميل ميكند.
دكتر اريك برن بنيانگذار مكتب تحليل رفتار متقابل در روانشناسي معتقد است كه انسانها بطور معمول نمايشنامه اي را كه در كودكي بر اساس درك خود از آموزه هاي محيطي براي خود نوشته اند در طول زندگي اجرا ميكنند و گاهي هم ضد نمايشنامه را،يعني در حقيقت انتخابي وجود ندارد جواناني هم كه گمان ميكنند انتخاب ميكنند در حقيقت ضد نمايشنامه را اجرا ميكنند. عمري نظرات پدر و مادر بر آنان تحميل شده است حالا سعي ميكنند وقتي زورشان مي چربد بر ضد انتخاب آنها تصميم بگيرند، اينكه نامش انتخاب نيست لجبازي است.
به نظر من بهتر است بجاي ترويج حرفهايي مانند زندگي اصيل و برتري "انتخاب غلط" فردي بر "انتخاب درست" ديگران ،بياموزيم كه با يكديگر تصميم بگيريم و از نظر معقول ديگران در تصميماتمان استفاده كنيم. جمله اي از محمود گلابدره ای در كتاب "دال" بيادم مي آيد كه نوشته بود در اينجا ( سوئد ) مردم تنها زندگي ميكنند ولي جمعي تصميم ميگيرند ولي در ايران ما با یکدیگر زندگي ميكنيم ولي تنها تصميم ميگيریم.

بر خلاف نظر آقای حنایی کاشانی همواره تجربیات و تصمیمات فردی ما رضایت شخصی را برای ما به ارمغان نمی آورد، بارها تصمیماتی گرفته ایم و پس از مدتی پشیمان شده ایم، این تجربه ای است که بعید است کمتر کسی از آن بی بهره باشد. اصالت زندگی با تصمیمات نابخردانه و غلط حاصل نمی شود بلکه با عقلانیت و استدلال حاصل  می شود آیا کسی می تواند بگوید یک معتاد چون خودش تصمیم گرفته مواد مخدر مصرف کند زندگی اصیل دارد؟

البته آقاي حنايي كاشاني یک چیز را درست ميگويد ما تجربه پدران خود را تكرار ميكنيم ولي اين تجربه، تجربه ي انتخابهاي فردي و تحميل آن بر ديگران است و برای همین است که اکنون وضعمان این است.

 

+ نوشته شده در  85/11/25      | 

موانع ذهنی ۱

نادیده گرفتن

از بزرگترين وظايف مديران حل مسائلي است كه سازمان با آن مواجه مي گردد. در محيط پويا و  متغير فعلي سازمانها هر روزه  با مسايل پيچيده تر و بغرنجتري روبرو مي شوند كه اگر به موقع براي حل آنها اقدام نشود بحرانهاي جدي گريبانگير سازمان خواهد شد.

اما مديران در حل مشكلات سازماني با دو مانع روبرو هستند: ۱)موانع ذهني

۲)موانع عيني

موانع ذهني آن دسته از موانعي هستند كه ريشه در شخصيت مدير دارند و موانع عيني مشكلاتي بيروني هستند كه مدير براي حل مساله  با آن مواجه مي شود، مانند كمبود اطلاعات، مقاومت كاركنان، عدم همكاري زيردستان و ....

موانع ذهني

برخي از مكاتب روانشناسي مانند مكتب تحلبل تبادلي اصولا مميزه انسان داراي سلامت رواني را توانايي وي در حل مساله مي دانند.

انسانها به علت مشكلات و موانع رواني در بسياري از موارد وجود مساله را ناديده ميگيرند.

ناديده گرفتن مساله  بعنوان انكار آگاهانه اطلاعاتي كه در رابطه با حل يك مساله وجود دارد تعبير شده است. در حفيفت با ناديده گرفتن فرد حوزه انتخاب خويش را محدود مي كند.

چندي پيش با مدير فروش شركتي صحبت مي كردم. وي از وضعيت بد بازار سخن گفت و از اينكه زشتي ظاهري محصولات شركت كه به علت بي دقتي در مرحله توليد بوجود مي آيد مزيد بر علت شده است و از اينكه همه در شركت از وي انتظار معجزه دارند.

از وي پرسيدم چرا مشكل محصول را با مدير توليد در ميان نمي گذارد. گفت :”فايده اي ندارد.“

گفتم :“ مدير عامل ”

گفت :“ او هم چيزي سرش نمي شود”

پيشنهاد دادم كميته بازاريابي از مديران ارشد تشكيل دهدو حل مساله بهبود محصول را به اشتراك مساعي بگذارد.

گفت:“ جواب نمي دهد.”

مدير مزبور وضعيت كودك بي پناهي را در نظرم تداعي كرد كه در دنياي بي رحمي اسير شده است و كاري از وي ساخته نيست.

در حقيقت مدير مزبور همان حالت رواني را داشت كه در كودكي تجربه كرده بود، زماني كه كودكي خردسال بود و والدينش خواسته هاي وي را اجابت نمي كردند و وي كاري از دستش بر نمي آمد.

مدير فروش مورد بحث ما سه عامل را ناديده ميگرفت:

توانايي خود براي طرح معقول مساله

توانايي مدير عامل يا مدير توليد براي حل مساله

موقعيت بازار و اينكه حل اين مساله تا چه حد حياتي است. 

 

+ نوشته شده در  85/03/17      | 

ديروز در ناهارخوري بحث در رابطه با تظاهرات روز كارگر به مطلب بهره وري نيروي كار كشيده شد يكي از مديران اين مطلب را مطرح كرد كه اگر ما كارگران قراردادي را استخدام نمائيم بهره وري كاهش مي يابد. اين مطلب به نظر من درست نيامد و بحث بالا گرفت
مدير توليد از اتفاقي گفت كه همان روز رخ داده بود و آن در گيري يكي از كارگران خط مونتاژ با سرپرست خود بود چرا كه سر پرست از وي كه كارش تمام شده بود خواسته كه كاري ديگر انجام دهد.
حقيقت اين است كه نه مديران ما و بالطبع آن رؤسا و سرپرستان ما چيزي از مديريت رفتار انساني نمي دانند و اين ناداني آنها را به سمت و سويي مي برد كه با كارگر درگير شوند و تنها راه علاج اين نوع درگيريها را زور مي دانند.
ممكن است كارگراني راحت طلب و بيمار وجود داشته باشند اما آيا واقعا تمامي كارگران به همين گونه اند؟ آيا اگر تمام كارگران شركتها قراردادي شوند بهره وري افزايش مي ياشد؟
بر اساس نظريه دكتر اريك برن انسانها نياز به نوازش دارند ( نوازش به معناي برسميت شناخته شدن است، خواه مثبت و خواه منفي )
بدترين چيز براي يك انسان اين است كه به حساب آورده نشود و با او مانند يك وسيله و ماشين رفتار كنيم.
انسانها طالب نوازش مثبتند ولي اگر به آنها داده نشود كاري ميكنند كه لا اقل نوازش منفي دريافت كنند. انتظار رفتار منفي و پرخاشگرانه از كارگري كه به وي و خواسته ها و افكار وي هيچ اهميتي داده نمي شود امر بعيدي نيست.

+ نوشته شده در  85/02/12      |