تبليغاتX
مدیریت، فرهنگ و زندگی روزانه
یادداشتهای محمدرضا حق پرست

حامد قدوسي سوالي را در وبلاگ خود مطرح كرده بود: رمز پيروزي انتخاباتي اصول گرايان چيست؟

اين سوالي است كه از زواياي مختلف مي توان به آن پاسخ داد : از ديد جامعه شناسي، روانشناسي اجتماعي، علوم سياسي ، ارتباطات و غيره. من تنها از زاويه رشته دانش مديريت به آن نگاهي مي اندازم، بنابراين اين نوشته نه فقط تنها جواب ممكن به سوال فوق نيست وبلكه پاسخي وافي و كافي هم نيست. تنها نگاه كردن به يك مساله اجتماعي از ديد يك رشته علمي است.

 1) سازماندهي مناسب

 اصولگرايان از قدرت سازماندهي بالايي برخوردار هستند. اين قدرت سازماندهي ناشي از دو فاكتور است: الف) اهتمام اصولگرايان براي جذب نيرو كه فعاليتهاي سازماندهي شده را طلب ميكند ريشه در فعاليتها و تجربيات گروههايي مانند انجمن حجتيه در قبل از انقلاب دارد. ب ) داشتن پايگاههاي سنتي مانند مساجد، هيئتها و محافل و مجالس مذهبي كه هزينه هاي سازماندهي را پائين مي آورد.

در اين راستا گروهي مانند موتلفه اسلامي براحتي گروههاي متعدد ايجاد ميكند كه هر كدام از اعضاي شوراي مركزي آن يكي از اين گروهها را اداره ميكند.

 در مقابل اصلاح طلبان فاقد تجربه تشكيلاتي فراگير در قبل از انقلاب و بعد آن تا سال 76 هستندتنها گروه با سابقه اصلاح طلبان مجاهدين انقلاب است كه قبل از آن متشكل از چند گروه بسته چريكي بوده اند. گروههاي كه  تماس با توده ي مردم براي آنها به منزله خودكشي بوده است و به نظر مي رسد كه هم اكنون هم در همان حال و هوا هستند.

شايد بتوان گفت به جز اعتماد ملي ( آن هم با اندكي تسامح )حزب ديگري به معناي واقعي كلمه در بين اصلاح طلبان وجود ندارد. گروهي مانند خانه كارگر هم با وجود داشتن تشكيلات مناسب آنقدر گرفتار محافظه كاري و سياست بازي است كه نمي تواند از اين قدرت تشكيلاتي حتي براي فرستادن 4 نماينده به مجلس استفاده كند.

2) قدرت كادر سازي

اصلاح طلبان نه قدرت كادر سازي دارند و نه بفكر آن هستند. در شوراي مركزي موتلفه يك جوان 23 ساله حضور دارد. در كدام حزب اصلاح طلب چنين همتايي مي توان سراغ گرفت؟ چند نفر از چهره هاي شاخص كانديداهاي اصولگرايان و طرفداران احمدي نژاد در همين انتخابات، 6 سال پيش شناخته شده بودند؟ 4 سال پيش چطور؟ 2 سال پيش چي؟

در مقابل دراصلاح طلبان چند چهره ي جديد مي توان سراغ گرفت؟

واقعيت اين است كه برخلاف تبليغات متداول، اصلاح طلبان بيشتر از اصولگراها نگاه توده وار به مردم دارند. طرفداران اصلاح طلبان پس از انتخابات به امان خدا رها مي شوند تا انتخابات بعد.

3) داشتن رسالت

يكي از اصول مديريت خوب داشتن بيانیه رسالت است و اصولگرايان داراي اين مزيتند كه رسالت مشخصي براي خود قائل هستند كه در كادر ايدئولوژي و سنتهاي مذهبي حوزوي قابل شناسايي  است. شايد تعريف واضحي از اين ماموريت به جامعه ارايه نشود ولي كم و بيش هر فردي مي تواند آن را دريابد. اين رسالت  داراي بيشتر خصوصيات يك بيانيه رسالت خوب است: واقع بينانه است چون ريشه در سنتهاي اجتماعي و مذهبي مردم دارد. در خور محيط اجتماعي تغيير ميكند و مهمتر از همه انگيزه بخش است چون بر باورهاي مذهبي و ارزشهاي فطري انسان مانند عدالت طلبي تاكيد دارد.

رسالت اصلاح طلبان با آنكه بارها به زبانهاي مختلف بيان شده است اما مبهم است ( مثلا نيل به جامعه مدني كه ريشه در مدينه النبي دارد يعني چه ؟)، در خور محيط اجتماعي نيست  چون ريشه در باورهاي مردم ايران ندارد. با تكيه بيش از حد به فرديت و ليبراليسم فاقد انگيزه بخشي است و بر اساس آن ارزشهاي خاصي را نمي توان تببين كرد ( بجز آزادي كه ارزشي كافي براي انگيزه بخشي به انسان ايراني نيست)

  این لیست را می توان ادامه داد اما فکر میکنم تا همین اندازه کفایت کند. نکته مهم این است که  اصلاح طلبان برای دستیابی به پیروزی باید در روشهای تشکیلاتی خود تجدید نظر کنند.

 

+ نوشته شده در  85/09/27      |