|
یادداشتهايي محمد رضا حق پرست درباره مديريت، بازاريابي و رشد شخصي
|
در سريال وضعيت سفيد، امير نوجوان قصه فيلم تكيه كلام جالبي دارد: "قوي باش". در هر جاي داستان وقتي كسي احساسات خود را بروز مي دهد وي اين جمله امري را بر زبان مي آورد. اولين بار اين كلمات را به شيرين ميگويد وقتي كه وي در حالت وضعيت قرمز دچار ترس و وحشت شده است، به عموي خود بهزاد وقتي زنش وي را ترك كرده و به عموي ديگرش بيژن وقتي كه رابطه وي با زني ديگر لو رفته و آن زن از وي طلبش را مطالبه كرده است.
روانشناسان مكتب تحليل رفتار متقابل اعتقاد دارند كه اين جمله امري يعني قوي باش يكي از 5 سائق مهم در دنياي انسانهاست كه در ذهن بسياري از افراد بخصوص مردان بصورت ضبط شده موجود است (در فرهنگ ما بيشتر بصورت "مرد كه گريه نمي كنه") و هنگام بروز احساسات پخش مي شود و معنا و مفهوم آن اين است كه نبايد احساسات خود را بروز دهيم.
بديهي است كه كرخت كردن احساسات نتيجه اي جز بيماريهاي روان تني، افسردگي و خشم هاي بي دليل بهمراه نخواهد داشت.
در فيلم وضعيت سفيد هم امير وقتي از طرف شيرين سرخورده مي شود بجاي بيان احساس واقعي خود با ابراز خشم نسبت به همه (حتي پدر كه مي خواهد به وي كمك كندو شهاب كه وي را از مرگ نجات داده است) و تحقير دوستان عكس العمل نشان مي دهد. اما گريه وي در قسمت آخر فيلم وقتي با "خيال مرگ شيرين" مواجه مي شود پاياني است بر دستور" قوي باش" ، پس از آن وي از بندهايي كه به دست و پايش بسته شده اند رها مي شود، صحنه هاي درس خواندن كه نشان دهنده تمركز وي براي حل مشكل موجود است و بازيابي دوباره شادي در صحنه آخر فيلم نشان دهنده رهايي وي هستند.
اگر دستور قوي باش در ذهن ما ضبط شده است بهتر است گاهي صداي آن را خفه كنيم و بخود اجازه بدهيم كه ضعيف باشيم و احساسات خود را به شكل واقعي بروز دهيم.
چهارشنبه گذشته به ديدار نمايشگاه لوازم خانگي رفته بودم. يكي از توليد كنندگان داخلي در كنار يخچال و فريزرهاي توليد خود چند دستگاه يخچال وارداتي نيز با برند خودش گذاشته بود. برروي برچسب انرژي يكي از اين محصولات وارداتي ظرفيت 308 ليتر( كمتر از 11 فوت) نوشته شده بود. وقتي از خانمي كه يكي از متصديان غرفه بود درباره قيمت يخچال فوق سوال كردم ايشان فرمودند كه اين يخچال 20 فوت است و قيمتي هم كه گفت بالاتر از قيمت يخچال هاي 20 فوت توليد داخل بود.
در ايران اين امر متداولي است كه فروشندگان لوازم خانگي يخچال و فريزر خود را معمولا يكي دو فوت بيشتر از گنجايش واقعي كالا معرفي مي كنند ولي نه اينكه 9 فوت بيشتر. گيرم مشتري نمي داند ليتر را چگونه به فوت تبديل كند ولي آيا چشم هم ندارد كه اندازه اين كالا را با كالاهاي مشابه بسنجد؟ فرض ميكنيم كه توانستيد عده اي را فريب بدهيد و يخچال 11 فوت را بجاي بيست فوت به آنها قالب كرديد، آيا فكر نمي كنيد كه دير يا زود مشتري مي فهمد كه سرش را كلاه گذاشته ايد؟ فكر نمي كنيد كه آن زمان شروع مي كند به تبليغات منفي بر عليه برند شما.
شايد اگر توليد كنندگان ايراني كمي رعايت حقوق مشتري را مي كردند نياز به ورود اين همه كالاي خارجي نبود.
توماس واتسون از سال 1924 ( بدو تاسيس شركت IBM) تا زمان مرگ (1956) مدير عامل اين شركت بود وي عوامل موفقيت اين شركت را بدين صورت تشريح مي كند:
جايگاه امروزي IBM مديون سه دليل است: اول اينكه در آغاز من تصويري دقيق از آنچه كه اين شركت بايد به آن تبديل شود در ذهن داشتم. من مدلي در ذهن داشتم كه اين شركت وقتي كه رويا (چشم انداز) من تحقق يافت چگونه بنظر خواهد رسيد.
دليل دوم اين است كه وقتي تصوير ايده آل شركت را در ذهنم مجسم مي كردم از خود مي پرسيدم كه چنين شركتي چگونه بايد عمل كند. به عبارت ديگر تصويري از چگونگي فعاليت IBM در زماني كه به اوج برسد در ذهن خود ترسيم كرده بودم.
و سومين دليل موفقيت IBM اين است كه پس از ساختن تصوير شركت در وضعيت ايده آل و تصوير چگونگي عملكرد آن در آن زمان فهميدم كه اگر از همان ابتدا عملكرد شركت مطابق تصوير ايده آل من نباشد هرگز موفق نخواهيم شد.
به عبارت ديگر من متوجه شدم كه يك شركت بسيار پيش از آنكه به يك شركت بزرگ تبديل شود بايد مانند يك شركت بزرگ رفتار كند.
لذا از همان آغاز تلاش كرديم تا شركت را بر اساس چشم انداز من قالب ريزي كنيم و شكل بدهيم. درپايان هر روز از خود مي پرسيديم تا چه حد خوب كار كرده ايم؟ و سعي مي كرديم اختلاف آنچه را كه بايد باشيم و آنچه را كه هستيم كشف كنيم و روز بعد اين اختلاف را تصحيح كنيم.
هر روز در IBM روزي است كه وقف توسعه كسب و كار مي شود و نه فقط انجام آن . ما در اين شركت داد وستد نمي كنيم، ما آن را مي سازيم.
منتظر آسانسور ایستاده اید که در آسانسور باز می شود و شما داخل آن کسی را می بینید که مدتها برای رونق کسب و کار خود آرزوی ملاقات با وی را داشته اید. کسی که می تواند در توسعه کسب و کار به شما کمک کند ، این شخص می تواند مشتری باشد و یا سرمایه گذار و یا هر فرد دیگری که توانائی کمک به گسترش ایده های شما شما را داشته باشد. وارد آسانسور می شوید اکنون شما حداکثر ۳۰ -۴۰ ثانیه وقت دارید که او را تحت تاثیر قرار داده و نظر وی را جلب کنید. معرفی در آسانسور یک ارائه عجولانه و یا برنامه کسب وکار نیست بلکه یک معرفی و مرور کوتاه است تا نظر فرد مورد نظر خود را جلب نموده و راه را برای اقدامات بعدی باز کنید مثلا بتوانید از وی وقت ملاقاتی بگیرید. البته لازم به توضیح نیست که استفاده از این معرفی منحصر به اسانسور نیست بلکه این نام گویای این است که شما وقت کمی برای جلب نظر مخاطب خود دارید. مدرسه بازرگانی هاروارد فرمتی برای نگارش این معرفی در وب سایت خود ایجاد کرده است که در آن می توانید متن معرفی خود را با کمک این فرمت بنویسید و آن را مورد ارزیابی قرار دهید(+).
دو مرد در یک کافی شاپ نشسته اند. بطری ماء الشعیر بر روی میز است. هر کدام از آنها به نوبت به سمت آن دست دراز می کند ولی دستشان از بطری عبور میکند . در اینجا بیننده متوجه می شود که آنها روح هستند. لحظه ای بعد گارسونی به میز برخورد میکند و بطری از روی میز بر زمین می افتد و می شکند. روح بطری به پرواز در می آید، یکی از مردان روح بطری را در هوا میگیرد و در حالی که دیگری با حسرت به وی نگاه می کند آن را سر می کشد .
این خلاصه تیزری تبلیغاتی است که در ماه رمضان امسال در بین سریال “پنج کیلومتر تا بهشت” از سیما پخش می شد. در این تیزر از موضوع روز تلویزیون استفاده شده که در عین اینکه می تواند برای بینندگان جالب باشد می تواند تیزر را به کاری سطحی و مبتذل تبدیل کند. اما سازندگان تیزر دانسته یا ندانسته با به تصویر کشیدن تشنگی ارواح و تمایل آنان به نوشیدن و همچنین روح برای بطری ماء الشعیر از افتادن به دام تقلید صرف رها شده اند، خلاقیتی که معمولا کمتر در اینگونه تیزرها به خرج داده می شود.
مطلب مرتبط:
استاد پرویز درگی که من به ایشان بسیار ارادت دارم در یادداشتی در وبلاگ خود با عنوان“چگونه کارکنان لایق را ناتوان سازیم؟” خاطره ای را از یک جلسه هیات مدیره نقل می کند، در این جلسه یکی از اعضای هیات مدیره مذکور با بیان تجربیات خود از ارتقای پرسنل لایق و شایسته این کار را سبب تنبلی و ناتوانی این افراد و نهایتا ترک شرکت توسط این پرسنل بشمار می آورد.
البته کاملا مشخص نیست که آقای درگی با نظر ایشان موافق است یا خیر ، اما به نظر من در هر صورت نقل این روایت روا نیست زیرا:
تجربه های فردی دلیل صحت یک ادعا نمی شود و از نظر علمی ارزشی ندارد. شاید این عضو محترم هیات مدیره به علت خصوصیات شخصی روانی خود دنبال کسانی می گشته که با مدیر شدن به وی پشت کنند و حال وی را بگیرند و بقول اریک برن روانپزشک تحلیل تبادلی (TA) به دنبال بازی “یک اردنگی به من بزن” بوده است. با توجه به تکرار این تجربه توسط ایشان این احتمال بهیچوجه بعید نیست.
در تصاویر ذیل می توانید چند نمونه از تبلیغاتی را که در کشورهای عربی متناسب با ماه رمضان طراحی شده اند ملاحظه نمائید:


بقیه را در اینجا ببینید
“انسانها بندرت در شرایط خلاء تصمیم می گیرند. ما معیاری درونی برای اندازه گیری ارزش اشیاء نداریم که به ما بگوید هر چیزی چقدر می ارزد ما به مزیت نسبی یک شیء نسبت به شیء دیگر توجه می کنیم و بر اساس آن ارزش یک چیز را می سنجیم.
در ارتباط با اکونومیست من ممکن است ندانم که آیا ارزش نسخه آنلاین این مجله به قیمت ۵۹ دلار بهتر است و یا نسخه چاپی آن به قیمت ۱۲۵ دلار، اما مسلما میدانم که نسخه دوگانه آن با قیمت ۱۲۵ دلار بهتر از نسخه چاپی به همان قیمت است. “
در اوایل دهه هفتاد در تبلیغات موسسه تندخوانی نصرت با کلمه درخت حافظه آشنا شدم بعدها با خواندن کتاب روش مطالعه و یادگیری آقای نصرت و کتاب شگفتی های مغز آدمی از تونی بوزان با روش کشیدن درخت حافظه یا به تعبیر مبدع آن نقشه ذهنی Mind Mapping آشنا شدم .
پائیز سال ۷۲ بود که تصمیم گرفتم در کنکورسال بعد شرکت کنم و در رشته مدیریت ادامه تحصیل بدهم از آنجایی که شاغل بودم فرصت چندانی برای مطالعه نداشتم و مجبور بودم از کوچکترین فرصتها برای مطالعه استفاده کنم و این فرصتها حتی شامل اوقاتی که در سرویس ایاب و ذهاب می گذراندم و حتی هنگام غذا خوردن هم می شد لذا می دانستم که فرصت دوباره خوانی کتابها را ندارم و باید کتابها را به کوچکترین متن ممکن خلاصه کنم، بنابراین تصمیم گرفتم از روش کشیدن درخت حافظه برای مرور درسها کمک بگیرم کم کم با توجه به خصوصیات ذهنی خودم تغییراتی کوچکی هم در آن بوجود آوردم . در هر صورت این روش بسیار مفید افتاد بطوری که در کنکور رتبه۲۳۲ کشوری را کسب کردم و در اولین گزینه یعنی مدیریت بازرگانی دانشگاه تهران پذیرفته شدم.
استفاده از درخت حافظه با توجه به کمبود وقتی که در طول تحصیل دانشگاهی نیز وجود داشت در آنجا هم به کارم آمد و دستیابی به رتبه اول مقاطع لیسانس و فوق لیسانس در دانشگاههای تهران و تربیت مدرس تا حد زیادی مرهون استفاده از این روش بود.
البته من با نظر تونی بوزان که کارآیی درخت حافظه را به مکانیسم غیر خطی مغز نسبت میدهد چندان موافق نیستم. به نظر درخت حافظه وقتی کارآیی دارد که :
۱)مطالب متنی را که در حال مظالعه آن هستیم سازماندهی کرده و موضوعات اصلی و فرعی آن را مشخص کنیم
۲) به دسته بندی موضوعات بپردازیم یعنی دلایل یک ادعا را شمارش و طبقه بندی کنیم و یا انواع و اقسام یک موضوع را لیست کنیم.
۳) مثالها را با کلمات کلیدی در درخت حافظه جای بدهیم.
این کارها علاوه بر اینکه خود به یادگیری وبخاطر سپردن مطلب کمک می کند سبب می شود که برخوردی فعال با موضوع داشته باشیم که درفهم متن بسیار موثر است .
درسالهای اخیر به چند برنامه کامپیوتری برای کشیدن درخت حافظه برخورد کردم که در نوع خود جالب بودند ولی اخیرا برنامه ای در این ارتباط پیدا کردم به نام Freemindکه رایگان است وضمن کاربری آسان امکان فارسی کردن فونتهای آن نیز وجود دارد. فکر میکنم این برنامه برای کسانی که به خواندن کتابهای الکترونیک علاقه دارند و همچنین برای کسانی که درختهای حافظه شسته رفته و تایپ شده می خواهند بسیار مفید است.
لینکهای مرتبط
درخت حافظه (نمونه ای خوب از درختهای حافظه مدنظر من)
کتاب Idea Mapping
نقشه ذهنی تونی بوزان روشی جهت شبیه سازی ساختار نرونهای عصبی مغز بر روی کاغذ